X
تبلیغات
مختصات هنر - معماری

مختصات هنر

ایده‌های قطر برای میزبانی جام‌جهانی 2022 / خبر آن لاین

  قطر با طراحی 5 استادیوم پیشرفته که با استفاده از انرژی خورشیدی، دمای فضای درونی را به کمتر از 28 درجه سانتی‌گراد می‌رساند، یکی از مدعیان اصلی کسب میزبانی جام‌جهانی فوتبال در سال 2022 / 1401 است.

فریبا فرهادیان: درحالی‌که فوتبال‌دوست‌ها خود را برای جام جهانی آفریقای جنوبی در ماه آینده آماده می‌کنند، 11 کشور دنیا نیز درحال رقابت با یکدیگر برای کسب میزبانی جام‌جهانی 12 سال دیگر هستند. قطر نیز تمامی سعی خود را کرده تا بتواند یک جام جهانی به یادماندنی را به ارمغان آورد.

به گزارش پاپ‌ساینس، جمعه گذشته، قطری‌ها از استادیوم‌های طراحی شده برای برگزاری این مسابقات رونمایی کردند تا شرکت‌کنندگان در این رویداد بزرگ، تجرب‌های ناب از فناوری انرژی‌های تجدیدپذیر داشته باشند. این استادیوم‌ها با انرژی خورشیدی کار می‌کنند و اولین رویداد ورزشی فضای باز را رقم خواهند زد که دارای سیستم تهویه کامل در آب‌وهوای داغ صحرا هستند.

قرار است جام جهانی قطر در 5 استادیوم با طراحی‌هایی منحصربه‌فرد برگزار شود. پوشش خارجی یکی از آن‌ها دارای نمایشگرهایی است که از آن برای پخش زنده مسابقات استفاده می‌شود.

یکی دیگر از این استادیوم‌ها نیز با نوارهای رنگی پوشیده شده که سمبل تیم‌های شرکت‌کننده و به نشانه دوستی، تحمل مشترک و احترام به جام جهانی و قطر هستند.

استادیوم سوم، الخور نام دارد که در طراحی آن از صدف‌های دریایی الهام گرفته و به شکل یک چشم بزرگ طراحی شده است. طرفداران و تماشاچیان تیم‌ها می‌توانند زیر سایه سقف متحرک و انعطاف‌پذیر آن نشسته و از فضای سبز و باغ‌های اطراف نیز لذت ببرند.

در طراحی استادیوم دیگر نیز مجموعه ورزش‌های آبی درنظر گرفته شده است.

ورودی یکی دیگر از این استادیوم‌ها نیز به پل دوستی بین بحرین و قطر متصل است. این پل، قطر را به جزیره همسایه‌اش متصل می‌کند و یکی از عجایب معماری دنیای عرب است.

تمام این استادیوم‌ها با انرژی خورشید کار می‌کنند و به این ترتیب با ثابت نگه داشتن دما زیر 28 درجه سانتی‌گراد، نمی‌گذارند آب‌وهوای داغ صحرا، تماشاچیان و ورزشکاران را بیازارد.

قطر هم‌چنین اعلام کرده که برخی از تجهیزات این استادیوم‌ها که پس از جام جهانی بی‌مصرف خواهند ماند، برای ارتقای ورزش فوتبال به کشورهای دیگر منتقل خواهند شد.

+ نوشته شده در  هفتم خرداد 1389ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

خانه بهزاد/ یک گزارش خوب از معماری نویسی محله ای

همیشه دوست داشتم یک روز مطلبی با این ادبیات برای خانه بهزاد بنویسم، همسایه ای صبور و آجری که همیشه خانه عاقبت من و زهره در رویاهایمان بوده است. اما به نظر می رسد که نسرین ظهیری این زحمت را پیشتر و بیشتر از من کشیده، دمش گرم و قلمش حق!

سهم استاد بهزاد يك كاشي روي ديوار

گزارشي از حال و هواي خانه استاد حسين بهزاد كه به ميراث فرهنگي واگذار شد

نسرين ظهيري / تهران امروز: مي‌گردم دنبال رد سايه‌اي از خودمان، توي آفتابي كه نشسته روي بام ساختمان‌هاي خيابان انقلاب پريده و بينوا، بوق، دود، داد و بيداد مسافركش‌ها، BRT قرمز، اعتراض ميوه‌فروش به زني كه توي سبزي‌هاي صبح شنبه‌اي افتاده است، صداي سايش كاغذ روزنامه شاگرد نمايشگاه خودرو روي شيشه‌هايي كه از قدش بزرگ‌ترند. دنبال خانه استاد بهزاد مي‌گرديم. مي‌پرسند كدام بهزاد؟ تعجب ندارد، بهزاد نقاش و مينياتوريست معروف. كسي نمي‌داند. نه كه رد خانه‌اش را نداند كسي خودش را هم نمي‌شناسد. چطور مي‌توانم استاد بهزاد را در جمله‌اي كوتاه و مقطع براي عابراني كه عجله دارند، تعريف كنم. آهان تلويزيون يك مثال از تلويزيوني كه مردم ديدنش را به هر چيزي ترجيح مي‌دهند. كدام برنامه تلويزيون را نشاني بدهم كه عكسي از نقاشي مينياتور استاد را در زاويه ديد قرار داده باشد، سعي كردن بيهوده است. بالاخره مي‌رسيم به نگهباني خانه.

سوال‌هاي ما براي نگهبان خانه استاد حسين بهزاد چندان خوشايند نيست نه اينكه خوشايند نباشد، هست اما پاسخي در مقابل آنها ندارد. كوچه‌هاي خيابان انقلاب را گز مي‌كنيم. كوچه به كوچه، سوپري‌ها لابد آدم‌هاي محل را بهتر مي‌شناسند و معاملات ملكي‌ها خانه‌ها را. سوال ساده است دنبال خانه استاد حسين بهزاد مي‌گرديم كه نشاني‌اش را حوالي همين خيابان انقلاب بعد از ميدان در كوچه پس‌كوچه‌هاي خيابان اوستا داده‌اند. مثل هميشه، مثل هرجا مثل هر گزارش، هم‌كوچه‌اي‌ها رد خانه آشناي محله‌شان را گم كرده‌اند: «اينقدر ساختمان قديمي اين اطراف هست كه نگو، بگرديد پيدا مي‌كنيد.» معاملات ملكي سر خيابان كلهر بالاخره نشاني خانه را مي‌داند: «خانه استاد بهزاد الان مركز آموزش هنرهاي سنتي شد، خانم من توي همين مركز ثبت‌نام كرده.» نشاني مي‌شود خيابان نوفلاح، نبش كلهر.

از همان دور هم مي‌‌توان زيبايي ساختمان را ديد كه از خير ايوان‌هاي رو به خيابانش گذشته. البته شايد اين ايوان‌ها روزگاري نه‌چندان دور رو به باغ‌هاي اطراف ميدان انقلاب باز مي‌شده، همان جاها كه به امجديه معروف بوده. ساختمان برخلاف خانه‌هايي كه توي صفحه مشاهير ردشان را گرفته‌ايم، پابرجاست. بندكشي‌هاي ميان آجرهايش تازه است و در آهني‌اش از همان‌هاست كه همسايه چند قدم آن‌طرف‌تر هم به دروازه خانه‌اش نصب كرده، ساختمان تازه است، ساختمان قديمي ظاهرا بازسازي شده و در اختيار مركز هنرهاي سنتي قرار گرفته و حالا صداي استادها در راهروهاي بازسازي شده مي‌پيچد. نگهبان براي سوال‌هاي ما پاسخ‌هاي قانع‌كننده‌اي ندارد. مي‌گويد كه اين ساختمان را استاد بهزاد به شرط آنكه كلاس آموزش‌هاي هنري در آن برگزار شود در اختيار ميراث فرهنگي قرار داده و ميراث هم دانشكده‌اي علمي كاربردي در آن راه انداخته است.

تصويري از استاد حسين بهزاد همراه با بيوگرافي روي ديوار ورودي نصب شده. در تصوير استاد در جايي كه به‌قول نگهبان همان ورودي ساختمان كنوني است روي زمين چمباتمه زده، درهاي قديمي پشت‌سرش پيداست. درهاي زيباي قديمي هيچ ربطي به درهايي كه الان در ساختمان به‌كار برده شده، ندارد.

سوال‌هاي متعدد ما بي‌جواب روي هوا مي‌ماند: «آيا سازمان ميراث فرهنگي اجازه بازسازي اين ساختمان را داشته است؟» «آيا مرمت اين بنا نمي‌توانست به‌گونه‌اي انجام شود كه حال‌و‌هواي قديمي‌اش را حفظ كند و خاطره گذشته‌ها از روي در و ديوارش زدوده نشود؟»

«آيا تابلوهايي در اطراف خيابان نمي‌توانست وجود داشته باشد و در كنار بيوگرافي استاد، تاريخچه‌اي از ساختمان را كه در گوشه اين خيابان چمباتمه زده يادآوري كند.»ميراث فرهنگي مي‌گويد كه ساختمان خانه استاد حسين بهزاد، نگارگر و مينياتوريست معروف طبق توافق صورت گرفته ميان وكيل خانواده‌اش با سازمان ميراث فرهنگي در سال 71 در اختيار سازمان ميراث فرهنگي گذاشته شده است. ظاهرا بازسازي و مرمت ساختمان پنج، شش سالي به‌طول انجاميد و پس از آن به مركزي براي آموزش هنرهاي سنتي نظير نگارگري، منبت‌كاري، معرق و... تبديل شد كه استادان منتخب سازمان ميراث فرهنگي عهده‌دار آموزش اين هنرها براي علاقه‌مندان هستند. حضور در اين كلاس‌ها آزاد است و هنرجويان پس از موفقيت در گذراندن اين دوره‌ها گواهينامه آن رشته را از سوي سازمان ميراث فرهنگي دريافت مي‌كنند.

براي توضيح بيشتر سراغ برادرزاده استاد حسين بهزاد نعيم عنقا را مي‌گيريم كه ظاهرا در ايران حضور ندارند. اين ساختمان محل تولد استاد بهزاد نيست. او در ارديبهشت سال1273 در محله روبنده‌دوزها نزديك بازار اصلي به‌دنيا آمده و بعدها با خانواده‌اش در اين خانه سكنا گزيده است. خانه‌اي كه حالا هر روز از پله‌هاي بازسازي شده‌اش دوستداران نقاشي بالا و پايين مي‌روند تا هنر بياموزند. اجازه ورود به طبقات بالاتر داده نشد. روي ديوارهاي ساختمان جز كاشي‌اي كه اسم استاد روي آن نوشته شده و عكسي از او در كنار راه‌پله‌ها نشانه‌اي از قدمت حضور ندارد اما هرچه باشد ساختمان هنوز پابرجاست با ديوارهايي كه حتي از دور هم به تو نشان خانه بزرگي را مي‌دهند گرچه پاسخ قابل قبولي از سوي مسئولان به سوال‌هاي پرشمار ما داده نشد.

+ نوشته شده در  سوم آذر 1388ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

یا احمد جامی مدد

سفر به بهانه دیدن پیر و مراد در تاریخ و حکمت و عرفان ایرانی ها جایگاه عجیب و غریبی دارد. سفرهایی که گاه به تغییر و چرخش صد و هشتاد درجه ای مسافر می انجامند و گاه به نابودی و فنای وی در معرفت ذات.

البته این یادداشت کوتاه قصد ندارد به شرح جایگاه سفر به سوی پیر و مراد فرزانه در آیین درویشی بپردازد بلکه تنها به دنبال معرفی یک مقصد تفریحی است که این بار البته خیلی هم تفریحی نیست چاشنی زیارت آن به سیاحتش می چربد. پس اگر روزی به سمت شرق کشور سفر کردید وقت را غنیمت بشمارید و حتما سری به آرامگاه شیخ احمد جامی بزنید. در وصف این عارف نامی همین بس که او را به نهنگ دریای عرفان تشبیه کرده اند. زيارتگاه شيخ احمد، يکي از بزرگترين مراکز زيارتي شرق ايران است که در قرن نهم هجري به اوج شکوفايي خود رسيد. اين مجموعه مشتمل بر ساختمان ‌هايي است که در ضلع هاي غربي و شمالي، حياطي مستطيل شکل و بزرگ گرد آمده است و در قلب مجموعه، گنبدخانه با ايواني در جلوي آن قرار دارد.

جالب ترین نکته درباره بازدید از این مکان مقدس این است که باید با پای برهنه تمام آن را دید. دم در نگهبان پیری است که از نوادگان خود شیخ است و شما را برای بازدید و بهتر دیدن مجموعه راهنمایی می کند. در حوزه های معماری، عرفان، جامعه شناسی و دین شناسی اظهار عقیده می کند و اگر از شما خوشش بیاید احتمال دارد محل سماع شیخ و شاگردانش را هم به شما نشان بدهد. روی دیوار این اتاقک تاریک پر است از جملاتی که شاگردان شیخ احمد جامی در حالت از خود بی خودی نوشته اند و ردش هنوز به طور کامل خوانده می شود.

نکته دیگر این که سفر به زیارتگاه احمد جامی هم فال است و هم تماشا چرا که اگر شما به تربت جام بروید می توانید از چندین و چند آثار تاریخی خوب و دیدنی مثل رباط جام، مسجد و مقبره خواجه عزيزا…، آرامگاه قاسم انوار، رباط سمنگان، مقبره مير غيات الدين و مسجد نور دیدن کنید.

راه رفتن به تربت جام را هم بدانید بد نیست. شهرستان تربت جام از مشهد سه ساعت فاصله دارد و مسیر آن از دل کویر خراسان می گذرد. این در حالی است که شما اگر جنوبی باشید از راه تایباد و تربت حیدریه، اگر شمالی باشید از راه فریمان و اگر غرب کشور زندگی می کنید از راه سبزوار و تربت حیدریه می توانید به این سفر دل انگیز بروید.

شیخ احمد جامی مزار رفیعی دارد که در مقابل آستانه آن بقعه اش قرار گرفته است. شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید از درون سنگ قبر شیخ، درخت سنجد کوهی بیرون زده که ریشه هایش در حال تخریب گور هستند این در حالی است که نوادگان شیخ می گویند از احمد جامی روایتی دارند که هیچ گاه این درخت را قطع نکنند. شیخ تا این درجه بزرگ بوده و عارف چنان که یک دوبیتی قدیمی جنوب خراسانی در وصف او می گوید:

خوشا جام و خوشا آب روانش

چو احمد، یک نهنگی در میانش

+ نوشته شده در  پنجم شهریور 1388ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

معماری هنگ کنگ

طراحی فضاهای مورد علاقه گری چینگ چیزی شبیه به همین محیطی است که در عکس می بینید. شاعرانه های معماری هنگ کنگ در کنار جزئیت پردازی معماری این شبه جزیره است که می توان همه این ها را در این عکس دید.

+ نوشته شده در  چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

عمارت فخرالدوله، قلیان و جاذبه جدید گردشگری برای منطقه تاریخی تهران

عمارت فخرالدوله

در منتهی الیه سمت راست تصویر یک قهوه خانه کوچک ساخته اند. طبیعی است میراث مملکت هم باید درآمدزا باشد!

اینجا خانه معروف فخرالدوله یکی از بناهای به یادماندنی تهران است.

+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1388ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

عکس روز

بيشترين مدارس دخترانه در عهد قاجار تاسيس شدند

+ نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1388ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

طراحی مدارس دخترانه بر اساس الگوی قدیمی اندرونی بیرونی

جستجوی مدلی برای مدرسه ایرانی در حاشیه یک همایش

آیا تجلی هر چیز اسلامی با مدل های تاریخی آن امکان پذیر است؟

چند روزی است که حرف های آقای وزیر آموزش و پرورش در همایش مدرسه ایرانی- معماری ایرانی مثل توپ صدا کرده. همین الان جلویم، روزنامه اعتمادملی باز است و می بینم که در دو صفحه با دو طرح مختلف به موضوعی پرداخته که وزیر در این همایش درباره آن ها حرف زده است.

خبر: در حالی که محور اصلی این همایش ایجاد تعامل میان معماران با فضاهای آموزشی کشور برای خلق مدارسی بر پایه معماری ایرانی-اسلامی بود، وزیر آموزش و پرورش در سخنان خود توپ را به میدان معماران انداخت و با بیان این که « اي كاش معماران، خود معلم بودند و از نزديك نيازهاي مدرسه را لمس مي‌كردند» به کارشناسان این عرصه یادآور شد: مدرسه‌اي كه در حال طراحي آن هستيم، مدرسه‌اي است كه بايد در خدمت نظام تعليم و تربيت قرار گيرد.

اما داغترین و پرحاشیه ترین سخنان علی احمدی در حوزه طراحی مدارس بود. وی با بیان این که نظام ارزشي اسلامي در جامعه الزاماتي را در نظام تعليم و تربيت ايجاد مي‌كند كه از جمله، بحث محرم‌سازي است، اظهار داشت: مدارس بايد به گونه‌اي طراحي شوند كه معلمان و دانش آموزان آزادي عمل خود را داشته باشند. وی با اشاره به مسائلی چون محیط های ورزشی دانش آموزان در بدنه مدارس، پوشش و حجاب دختران محصل و ... آرزوی امیدواری کرد که طراحی مدرسه به شیوه اندرونی و بیرونی بتواند جلوه تازه ای از محیط های آموزشی را برای محصلان به ارمغان بیاورد. وی محرم‌سازی مدارس دخترانه را نیز از مطالبات مردم جامعه اسلامی خواند که می‌خواهند فرزندانشان در مصونیت باشند و با بیان این که ما هم با دو رویکرد این طرح را دنبال می‌کنیم، افزود: در رویکرد اول باید طبق ضوابط شهرسازی از احداث ساختمان‌های بلند در اطراف مدارس جلوگیری شود و آموزش و پرورش نیز در جایابی مدارس باید دقت لازم را به عمل آورد. در نهایت نیز پس از ساخت مدارس تمهیدات لازم را برای محرم‌سازی در نظر می‌گیریم.

نقد خبر: اتصال و نزدیکی مدارس تاریخی با بدنه شهری و اماکن مهم و مذهبی چون مساجد، بازارها و حمام ها، نشان از تمرکز معماران و شهرسازان شهری به ساخت پرشکوه و مبتنی بر اخلاق آموزش و پرورش در چنین سازه هایی دارد. در این میان پروسه مدرسه سازی بعد از حکومت قاجارها به حاشیه رفته و با ایجاد سازوکارهای اداری در بخش آموزش و پرورش به فراموشی سپرده شده است، چه ساخت «کلاس درس» به جای توجه به ماهیت فرهنگی و اخلاقی سازه «مدرسه» در راس فعالیت های عمرانی قرار گرفته و در پروسه پیچیده ساخت و ساز کشور وجه درونی آن مسخ شده است. مدراس کنونی که به ویژه در دهه های 60 و 70 ساخته شده اند، عموما نقشه هایی شبیه خانه های ویلایی دارند، مباحثی چون حریم صوتی و تصویری، نماسازی و بحث های سازه در آن رعایت نشده است. اینها صرفا ساختمان هایی هستند که برای چند ساعت در یک شیفت آموزشی، دانش آموزان را دور هم جمع می کنند و در راهروهای تنگ و تاریک، کلاس های غیراستاندارد و... به دنبال برنامه های از پیش طراحی شده درسی اداره می شوند. این در حالی است که مباحث تازه ای درباره طراحی و معماری مدارس در سطح جهان مطرح شده و حتی کشورهایی چون کانادا و استرالیا با ایده های متحورانه ای چون ساخت مدرسه به دست بچه ها در حال زیر و رو کردن نظام آموزشی خود هستند.

با این حال معماری مدارس در ایران نه به عنوان یک هنر بلکه به عنوان یک فن برنامه ریزی شده در نظر گرفته می شود و اتفاقا همین مسئله باعث قهر معماران و شهرسازان  از این حوزه پر فعالیت شده است.

شاید ردیابی ایده های اصلی برگزاری همایش «مدرسه ایرانی- معماری ایرانی» با مروری بر نیازها و واکنش های اداری وزارت آموزش و پرورش به ارتباط و تعامل با فضای آکادمیک و علمی کشور در بحث معماری باشد. از سال 1385 که این وزارتخانه به عنوان متولی مدرسه سازی در کشور اقدام به برگزاری این سلسله همایش کرده تا کنون، ظرفیت های تازه ای برای بحث ساخت مدرسه ایجاد شده اما همایش امسال با سخنان وزیر درباره اندرونی و بیرونی کردن مدارس بیش از هر سال به حاشیه رفت!

جالب اینجاست که مهمترین محور در بحث معماری اسلامی توجه به فضاهای حریم  و محرم سازی است، این در حالی است که با توجه به درخواست ها و نیازهای جامعه خیلی ها مجبورند مسائل حجاب را حداقل در ظاهر جدی بگیرند. با توجه به این که اموزش و پرورش ما هم دولتی است و حجاب را در ان اجباری می داند باید برای دختر بچه های دانش آموز فکری کرد تا در حین آموزش و رعایت حجاب بتوانند تحرکات لازم سنی خود را حفظ کنند، اما آیا این کار حتما باید با توسل به قدیمی ترین و تاریخ مصرف گذشته ترین متدهای معماری اسلامی انجام شود؟ سوال اینجاست که آیا حفظ حریم را نمی توان بدون اندرونی کردن و بیرونی کردن مدرسه های دخترانه ایجاد کرد؟ به نظر می رسد که دولت طرحی را مطرح کرده که هنوز به طور کامل از جزئییات آن باخبر نیست و کامل نشده است. پس خواهشم از جامعه معماری کشور این است که آستین ها را بلا بزنند و طرحی برای این قضیه پیش بینی کنند. نباید اجازه عقب گرد بدهیم و در این راه حتما هم نیاز به مخالفت علنی نیست. می توان دوستان را کمک و همفکری کرد- بدون حس کیسه دوزی مفرط- و چاره ای اندیشید!

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1387ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

توکا نیستانی معمار خوب را این گونه تعریف می کند

"...معمار خوب کسی است که مردم و منافع آن ها را مقدم بر جاه طلبی های مادی و حرفه ای خود می داند و به خلق زیبایی های کوچک اما موثر در ارتقاء سطح سواد بصری جامعه ای که به شدت از این بابت فقیر است بیشتر از همگامی با- یا سبقت از- نهضت معماری جهانی اهمیت می دهد. معمار خوب کسی است که متوجه شده باشد با تظاهر به مدرنیته در جامعه ای که به شدت درگیر سنت هایی چند هزارساله و گاه حتی منحط است فقط اسباب خنده را فراهم می کند. معمار خوب کسی است که بالاخره فهمیده باشد یک معمار- هنرمند- جهان سومی در این جغرافیای فقر نمی تواند با دویدن دنبال جهان مرفه و ثروتمند و تقلید از سلیقه ی متعالی آن ها کسی را تحت تاثیر قرار بدهد. معمار خوب کسی است که با توجه به محدودیت های کشنده ی این حرفه- در این مملکت- کار می کند، ساختمان هایی با کیفیت می سازد، پول و زمین را حرام نمی کند و می داند که هر کشوری، اگر ثروتمند باشد و روزی به ساختمانی شبیه به آثار رنزو پیانو، فرانک گری، رم کولهاس، زاها حدید و... نیاز پیدا کند، سراغ رنزو پیانو، فرانک گری، رم کولهاس و زاها حدید می رود..."

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1387ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

یافتن زشت ترین ساختمان های تهران همچنان ادامه دارد...

ساختمان مرکزی موسسه قوامین- تهران، میدان آرژانتین، ابتدای بلوار آفریقا

علی رنجی پور در روزنامه اعتماد می نویسد: نورها مي رقصند و رنگ به رنگ عوض مي كنند. مي چرخند و در طول و عرض ساختمان هاي دولتي يا نيمه دولتي با بيشترين ولتاژ ممكن توي ذوق مي زنند. فقط تصورش را بكن توي اتوبان رسالت از سيدخندان به سمت تونل رانندگي مي كني. همه نور شهر نارنجي ملايمي است كه به ضميمه نور سفيد مهتابي هاي پارك هاي مجاور، علاوه بر روشني مسير، به طور نسبتاً ملايم و دل پذيري شب تاريك را رنگ آميزي كرده. همه چيز رو به راه است تا ناگهان در منظره غربي شهر، كمي جلوتر از برج سفيد ميلاد و ساختمان سه پر برج تهران، ساختماني بلند با معماري قابل توجه (برج قوامين) ظاهر مي شود: ساختماني كه به بركت بازي سخاوتمندانه نور در شب بهتر از روز ديده مي شود. نورهاي آبي و سرمه يي و سبز و قرمز و بنفش در پررنگ ترين و قوي ترين وضعيت ممكن جلوي چشم به رقص درآمده اند تا با همه توان خود، از حضور قاطع و بي تخفيف ساختماني خبر دهند كه تو گويي تافته جدابافته همه ساختمان هاي اطراف است: بي توجه به آنكه چشم بيننده شايد طاقت تحمل اين همه كنتراست و تضاد را نداشته باشد و...

فعلا در نظر سنجی ساختمان قوامین زشت ترین ساختمان تهران است! معمارش را هنوز پیدا نکرده ام اما با رابطه ای که شرکت تکنولوژی آینده با این بانک دارد بعید نیست که بخشی از پروژه ساخت این شعبه هم به دست توانای(!) این دوستان اتفاق افتاده باشد.

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

ساختمان های زشت تهران را معرفی کنید

از دوستانی که مایلند نظراتشان در مورد زشت ترین ساختمان های تهران مورد نظر قرار بگیرد، خواهشمندم که یا به صورت ایمیل یا به صورت پیام ثبت شده در وبلاگ ساختمان های عمومی زشت تهران را معرفی کنند. توضیح کوچکی هم اگر در مورد انتخابشان بدهند بد نیست. تا به حال ساختمان قوامین، با سه رای، ساختمان سینما آزادی با یک رای در اولیوت قرار دارند. قبلا و قلبا از همکاری همه ممنونم!

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1387ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

سر در گمی در میان ساختمان های زشت

در موقعیت سختی قرار گرفته ام. قرار است برای ویژه نامه عید سه ساختمان عمومی زشت تهران را معرفی کنم. ترجیح بر این است که اهالی فن خودشان این سه ساختمان را معرفی کنند برای همین سه روز متوالی است که دارم به همه کله گنده های معماری پایتخت زنگ می زنم. جواب ها نیز در نوع خودشان جالب است، یکی وقت ندارد، یکی در حال خرید برای عید است، یکی از هیمن حالا به تعطیلات رفته، دیگری جواب نمی دهد و آن یکی هم می گوید جواب هایش را چاپ نکنم.

جالب ترین صحبت هم مربوط به دکتر ملاصالحی، رئیس سازمان زیباسازی شهرداری است که می گوید اگر ساختمانی را به عنوان ساختمان زشت معرفی کند، وجه اقتصادی این بنا را خراب کرده و باید به وجدانش پاسخگو باشد.

گیر کرده ام، مانده ام که چرا هیچ شفافیتی در معماری کشورم وجود ندارد. چرا مثل سینما، فوتبال و خیلی چیزهای دیگر، رو در رو همدیگر را نقد نمی کنیم و فقط دوست داریم پشت پرده باشیم و هم دیگر را به جای نقد کردن بکوبیم. مگر مافیا چه طور ایجاد می شود، با همین پشت پرده نشینی ها و بدگویی ها. دریغ از مردانگی و چشم در چشم بودن!

تا پنج شنبه وقت دارم سه ساختمان زشت پایتخت را معرفی کنم. هنوز هم به جوان های داخل گود معماری امیدوارم و امیدوارم که نقد رادیکال از پرده بیرون بیاید و حالی به مطبوعات معماری پایتخت بدهد. می دانم اگر این سوژه دربیاید قطعا داغ ترین سوژه سال آینده معماری خواهد بود. حالا کو مرد میدان؟ نمی دانم. اما مطمئنم که هستند بچه هایی که بخواهند کمی میدان را برای خودشان باز کنند.

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1387ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

معرفی 4 ساختمان زشت دنیا

صفا صهری/وطن امروز : در طراحی شهری، زیبایی بصری یکی از عوامل مهم به حساب می آید که نادیده گرفتن آن می تواند رابطه میان انسان ها و ساختمان ها را مخدوش کرده و به آنها صفت زشتی بدهد. زشتی ساختمانی اگرچه تعریفی علمی نداشته و گاهی حتی به یک سبک و شیوه ساخت و ساز شبیه است بیش از هر چیز دیگر به برقرار نشدن یک رابطه صحیح میان آثار معماری و استفاده کننده های آن بر می گردد. در زیر به معرفی چند ساختمان پرداخته شده که از نبود چنین رابطه ای رنج می برند و مخاطبانشان را وادار کرده اند به آن ها لقب ساختمان های زشت بدهند:

پارلمان اسکاتلند

ساختمان پارلمان اسکاتلند در لیست ساختمان های زشت دنیا ثبت شده است. این ساختمان که در نمای آن سنگ، چوب و بامبو به چشم می خورد از طراحی های معماری به نام انریک میرالس است. پارلمان اسکاتلند با هزنیه ای  بالغ بر 414 میلیون یورو ساخته شد اما با عکس العمل منفی مردم و منتقدان روبرو شد تا جایی که مردم خواستار تعویض ساختمان پارلمان شدند. با این حال معماری خاص این مجموعه از سوی آکادمی های معماری مورد توجه و تأیید فراوان قرار گرفت. در  طراحی این ساختمان سعی شده بین فرهنگ و آداب اسکاتلندی و عناصر معماری  تلفیق ایجاد شود.

 ترمینال نیویورک

ترمینال اتوبوس نیویورک هم که به نام یکی از مشهورترین راننده گان اتوبوس در آمریکا، رالف کارمن شهرت دارد در نظرسنجی رویترز در سال 2008 به عنوان دهمین ساختمان زشت جهان معرفی شد. اغلب کسانی که برای اولین بار از کنار این ساختمان عبور می کنند با این تصور که ساختمان هنوز در دست ساخت است و عملیات اجرایی آن  اتمام نیافته است روبرو می شوند. این برداشت که حاصل نمای تمام آهنی این ساختمان بوده، منظره منطقه مرکزی منهتن را هم بسیار زشت کرده است. این ساختمان زشت که در فهرست گینس هم به عنوان یکی از 10 بنای زشت دنیا ثبت شده روزانه محل عبور 7 هزار و 200 اتوبوس و بیش از 200 هزار مسافر است.

ساختمان بول رینگ

یکی دیگر از ساختمان های زشت دنیا، بول رینگ است. این ساختمان مرکز تجاری مهم شهر بیرمنگام و یکی از بزرگترین مراکز خرید در اتحادیه اروپا است. این مرکز خرید شامل دو ساختمان مجزاست که با یک تونل به یکدیگر وصل می شوند و گردشگران زیادی را به خود جذب می کند . آمار رسمی نشان می دهد این بازار در سال 2004 بیش از  36 ملیون بازدیدکننده داشته است.  جیب بری در بول رینگ متداول است اما ناامنی علت بی علاقگی انگلیسی ها به این مرکز خرید نیست. ین ساختمان که در سال 2004 جایزه معماری ریبا را نیز دریافت کرده است در فهرست زشت ترین بناهای انگلستان قرار دارد. و علی رغم وجود آثار هنری زیادی در محوطه آن در نظر مردم انگلستان از زشت ترین بنا ها است.

 

کلیسای متروپولتین 

کلیسای متروپولیتن لیورپول هم در زمره ساختمان های زشت دنیا به حساب می آید. ادوارد پوگینز معمار این پروژه نمی دانست که شوخی رایجی را بین مردم منطقه خلق کرده است. کارکنان این مکان همیشه با شوخی درباره کپسول فضایی روبرو می شوند و به نظر عده‌ای این ساختمان با وجود شباهت به یک فضاپیما فضای داخلی بسیار فوق‌العاده‌ای دارد. پوگینز اظهار کرده که این کلیسا را با الهام از ساختمان کلیسایی در برزیل است. اگرچه کلیسای برزیلی که نمادی از این شهر نیز به حساب می آید هیچ شباهتی به فضاپیما ندارد.

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1387ساعت   توسط کاظم برآبادی  | 

تکنولوژی های جدید نورپردازی شهری

صفا صهری/وطن امروز: نورپردازی استفاده تعمدی از نور برای رسیدن به مقاصد هنری یا کاربردی است که با نور مصنوعی و نور طبیعی روز انجام می پذیرد. امروزه نورپردازی بخش تفکیک ناپذیر طراحی بناهای ملی و فضاهای شهری به حساب می آید.  نور علاوه بر روشن کردن فضاها، کیفیات و ویژگی های متفاوت دیگری از قبیل کاربردهای نمادین و هنری دارد. یکی از انواع کاربردهای هنری نورپردازی، «نقاشی با نور» نام دارد. این هنر جذاب که امروزه در سراسر دنیا توانسته طرفداران زیادی پیدا کند و گروه های متعددی را به فعالیت در این زمینه مجبور کرده است،‌ نقاشی با نور نام دارد. نقاشی با نور که با نام های دیگری از جمله دیوارنویسی نوری هم شناخته می شود مختص فضاهای تاریک است و هنری شبانه به حساب می آید. به این ترتیب آثار هنری این رشته عمر کوتاهی دارند و با طلوع خورشید از بین می روند. طراح نور یا شاید هم به زبان دیگر نقاش نور توسط یک منبع و دوربین متحرک می تواند هر شخص، فضا یا شی ای را به یک قطعه هنری تبدیل کند. در این روش معمولا منبع نور از دید بازدیدکنندگان مخفی نگه داشته می شود اما در مواردی هم طراح خود منبع نور را حرکت می دهد و قابل دید است. از لنزها و پرده های رنگی با ویژگی های مختلف و گاهی هم از LED و فیلترهای رنگی برای ایجاد رنگ ها و شکل های مختلف استفاده می شود. لیچ فکتور از هنرمندان این رشته معتقد است هرچه بتوان وسایل بلا استفاده را به این روش وارد زندگی کرد این هنر جذاب تر و پر طرفدار تر خواهد شد. گروه لیچ فکتور که آخرین پروژه خود را در لندن اجرا کرده است می گوید به دنبال برپایی نمایشگاه ههای بین المللی و به انجام رساندن پروژه های مشترک با گرو های دیگر است. به این ترتیب با این رویکرد و توجه شرکت های تبلیغاتی به این هنر در آینده شاهد گسترش بیشتر نقاشی های نوری خواهیم بود.

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1387ساعت   توسط کاظم برآبادی  |